ملاحظاتی پيرامون اعلام موجوديت

»فراکسيون فعاليت تحت‌ نام کومه‌له‌»

نــظــر‌

 ناصر ايرانپور

"حزب کمونيست ايران" نيز درگير يک جدل حاد درونی است. اين جدل هنوز به‌ بحرانی فراگير تبديل نگشته‌ است، آن هم به‌ ويژه‌ به‌ اين دليل که‌ جناحهای رودررو تا اين لحظه از برخورد هيستريک با يکديگر پرهيز جسته‌اند. به‌ احتمال زياد تنشهای غيرمتعارف چند سال اخير صفوف کومه‌له نيز در تعامل آنها با همديگر نقش بازی نموده‌ و‌ آنها را محتاط‌‌تر نموده‌ است. همچنين به‌ نظر می‌رسد که‌ طرفی می‌خواهد با گامهای آهسته‌ و اما پيگير بيشترين نيرو را با خود همراه‌ سازد و طرفی ديگر نيز درصدد است با نرمش و زيگزاگها و فرمولهای مبهم آنها را مهار کند و بهانه‌ ‌ و ميدان لازم را به‌ آنها ندهد. اما گمان نمی‌رود که‌ اين جدل علنی‌شده‌ به‌ بحرانی مزمن فرانرويد. چرا که‌ بحث تنها بر سر سمتگيری سياسی حول اين يا آن موضوع معين نيست، بحث چپ و راست هم حتی نيست، بلکه‌ بر سر مشروعيت و عدم مشروعيت، بقا يا عدم بقای تشکيلات "حزب کمونيست ايران" چه‌ به‌ لحاظ ايدئولوژيک و سياسی می‌باشد و چه‌ به‌ لحاظ تشکيلاتی: گروهی از کادرها و اعضای اين حزب برآنند که‌ اين حزب بايد از ح. ک. ا. به‌ کومه‌له‌ و همانطور که‌ عملا  چنين است بطور رسمی نيز از "سراسری" به‌ "کردستانی"‌ تبديل گردد و فعاليتها من‌بعد تحت نام کومه‌له‌ صورت گيرد و دوم اينکه‌ انحرافات و خطاهای تشکيلات در ارتباط با سوسياليسم و به‌ ويژه‌ مسألة کردستان تصحيح گردند. انتقادها به‌ اينها محدود نگرديده‌ و منش کار تشکيلاتی و عدم وجود دمکراسی درون حزبی نيز به‌ چالش کشيده‌ شده‌ است.

چنانچه‌ بخواهم معضل هويت و سخن منتقدان درون اين حزب در اين خصوص را به‌ اجمال‌ بازگو نمايم، بايد بگويم که‌‌ به‌ عقيدة اين دوستان:  کمتر کسی در عرصة ايران اين حزب را بعنوان حزبی "سراسری" محسوب می‌کند و بيشترين تعداد آن را  "حزب کمونيست کومه‌له‌" می‌نامند و جالب اينکه‌ کمتر کسی هم در کردستان آن را حزبی کردستانی محسوب می‌نمايد. به‌ عبارتی ديگر اين حزب با اين نام و نشان و مواضع هم در عرصة سراسری و هم در عرصة کردستان مشکل مقبوليت و مشروعيت دارد، لذا قادر نيست به‌ رسالت خود نه‌ در کردستان و نه‌ در بعد سراسری عمل کند. اين عصارة انديشة آنانی است که‌ خواهان تبديل شدن ح. ک. ايران به‌ کومه‌لة کردستانی‌ هستند.

 آنچه‌ در اين بخش از اين قلم می‌خوانيد ملاحظات کوتاهی است بر اين تنش.

94

شماره‌ مطلب:

 

 

H T M L

مشروح مطلب:

هويت کُردی در تعارض با هويت ايرانی؟

ناصر ايرانپور

گفتگو

'کُرد هستی يا ايرانی؟"، "اول کُرد هستی يا ايرانی؟" تصور می‌کنم‌ کمتر کُرد سياسی ايران را می‌توان يافت که‌ با يکی از اين دو پرسش از سوی ايرانيان غيرکُرد روبرو نشده‌ باشد: منشاء اين پرسشها کجاست؟ انگيزه‌ و دليل طرح آنها چيست؟ آيا اساساً طرح اين پرسشها اشتباه‌ نيست، پارادوکس نيست؟ چگونه‌ بايد به‌ آنها پاسخ داد؟ آيا دو واژه‌ی "کُرد" و "ايرانی" مفاهيمی روشن هستند و همه‌ی ما درک يکسانی از آنها داريم؟ همه‌ی اين پرسشها پاسخ می‌طلبند، چه‌ که‌ پاسخ به‌ آنها پاسخ به‌ چيستی و کيستی خودمان است، ترسيم خودشناسی و هويت خودمان است، هويتی که‌ در يکی دو دهه‌ی اخير دست‌خوش بحرانهاي عديده‌ای بوده‌ است. عوامل مختلفی در پيدايش اين بحران نقش داشته‌اند من‌جمله‌ شرايط نو جهانی و جهانی‌شدن بسياری از پديده‌ها، زوال دولت ـ ملت‌ها، حاکميت يک نظام اسلامی در ايران و به‌ويژه‌ رشد خودآگاهی ملی در مناطق غيرفارس‌نشين ايران. برخی در ايران آن را "بحران هويت قومی" می‌نامند که‌ صدالبته‌ برعکس آن صادق است. آنچه‌ در ايران بيش از پيش به‌ چالش کشيده‌ است سياستهای تاکنونی يکسان‌سازی ملی و قومی و فرهنگی و زبانی، در يک کلام آسيميلاسيون و شووينيسم بوده است. اتفاقاً طرح پرسش فوق نيز از همينجا سرچشمه‌ می‌گيرد. به‌ فراخور بضاعت اندک خود و از منظر خود تلاش نموده‌ام دريچه‌ای کوچک بر‌ اين بحث مهم بگشايم که‌ به‌ اعتقاد من نقش مهمی را در نظام سياسی آينده‌ی ايران و سمتگيری نيروهای سياسی "سراسری" و 'ملی" (مربوط به‌ کُرد و آذری و بلوچ و ترکمن و عرب ايران) ايفا خواهد نمود. بحث من در اين نوشتار اين است که‌ من کُرد خود را "ايرانی" به‌ مفهومی که‌ تاکنون تجويز و ديکته‌ شده‌ است نمی‌دانم، در عين حال خود را ايرانی می‌دانم به‌ آن تعبيری که‌ خود از ايران و ايرانی دارم. قرائت تجويز شده‌ از ايرانی مرا فرعی و محلی و قومی و تنها خود را ملی و اصيل و شايسته‌ دولتداری می‌داند. اين قرائت در ذهنيت و روان من از ايران يک کشور "ديگری"، يک کشور بيگانه‌، يک کشور استعمارگر می‌سازد و نه‌ خانه‌ای که‌ چون شهروند کاملاً برابر حقوق به‌ آن تعلق دارم. پاسخ من به‌ اين تبعيضات هويت‌طلبی مستقل و استناد به‌ حق تعيين سرنوشت فردی و گروهی است، چرا که‌ اکنون ديگر آن قدر قائم به‌ ذات هستم که‌ نخواهم در چهارچوب کشوری زندگی کنم که‌ در بهترين حالت انسان درجه‌ دوم باشم، آن هم تنها به‌ اين دليل که‌ به‌ يک گروه‌ زبانی و مذهبی معين تعلق ندارم. ادامه‌ی چنين وضعيتی تنها می‌تواند باعث تقويت انگيزه‌ در من برای تبديل حق تشکيل دولت ملی به‌ يک مطالبه‌ی معين و مبارزاتی در اين راستا و هويت سياسی کردی به‌ کلی مستقل از هويت ايرانی گردد. بحث حاضر گفتگويي است بين دو "ايرانی" از لحاظ فلسفی هم‌خانواده‌ و اما از لحاظ ملی ـ قومی متفاوت که‌ می‌کوشند موضوع مربوطه‌ را از منظرگاه‌ خود مورد کاوش قرار دهند.

93

شماره‌ مطلب:

 

 

H T M L

مشروح مطلب:

 

استقلال کردستان، مطالبه‌ يا حق؟

تحليل

نـاصـر ايـرانـپـور

در پی ديالوگی که‌ بين من و آقای فرخ نعمت‌پور در جريان بود، شخص محترمی به‌ نام "راز" تفسيری در سايت "رنسانس" نوشتند و خود نيز در يکی دو ايميل که‌ دريافت داشتم با اين پرسش روبرو شدم که‌ آيا من خواست "استقلال کردستان بزرگ" را مطرح نموده‌ام که‌ آقای نعمت‌پور آن را مورد چالش قرار داده‌ است. آنچه‌ در پی می‌آيد پاسخ کوتاه‌ من است به‌ ايشان. در اين پاسخ تأکيد می‌کنم که‌ من معتقدم که‌ کردستان هم در چارچوب حق تعيين سرنوشت خود حق جدايی و تشکيل دولت مستقل خود را دارد، اما تأکيد بر اين حق الزاما به‌ مفهوم مطالبه‌ی آن نيست. به‌ اعتقاد من مردم ما بايد با اين درک و برداشت بار آيند که‌ چيزی برای مستقل شدن از خلقهای مبارز ديگر کمتر ندارند و چنانچه‌ به‌ حقوق تضييق‌شده‌ی خود دست نيابند، ابايی از مطالبه‌ی آن ندارند. در عين حال که‌ ما آگاهانه‌ می‌خواهيم در ساختن يک ايران آزاد و آباد و دمکراتيک و صدالبته‌ فدرال مشارکت کنيم. چنانچه‌ اين امر ميسر گردد، حق استقلال به‌ مطالبة مبارزاتی مشخص روز تبديل نخواهد شد و اين امر به‌خودی‌خود موضوعيت خود را از دست خواهد داد. اما اگر بنای چنين ايرانی ميسر نگردد، لاجرم بايد ره‌ ديگری که‌ چيزی جز استقلال نيست را پی‌گيريم. نه‌ ماندن در ايران را به‌ هر بهايی می‌خواهيم و نه‌ گسست از آنرا.

در يک کلام: آنچه‌ که‌ می‌‌خواهيم استعمارزدايی از کردستان است. اگر اين امر در ايران ميسر شد، چه‌ بهتر. در غيره‌ اينصورت،‌ در خارج از آن.

اين جان کلام تفکر من در خصوص استقلال يا عدم استقلال کردستان ايران است، نه‌ چيزی کمتر و نه‌ چيزی بيشتر.

 92

شماره‌ مطلب:

 

 

H T M L

مشروح مطلب:

 

مێديای ئازاد، مێديای هه‌موو که‌س؟!

تێبينیيه‌کی کورت له‌سه‌ر وتاری کاک خاليدی محه‌مه‌دزاده‌ له‌ ژێر سه‌ردێڕی

"میدیای‌ ئازاد‌و چاوه‌روانیه‌ ئایدئۆلۆژییه‌كان (2)"

ناسر ئێرانپوور

کاک خاليدی محه‌مه‌دزاده،‌ چالاکی بواری رۆژنامه‌وانی، باسێکی له‌ ماڵپه‌ڕی "بۆڕۆژهه‌ڵات" هه‌يه‌ له‌سه‌ر مێديای ئازاد. ناوبراو ده‌ڵێ که‌ ده‌بێ خۆ له‌ چاوه‌ڕوانييه‌کانی ئيدئۆلۆژيکی حيزبی و حکومی له‌ مێديا دوورخه‌ينه‌وه‌. کاک خاليد سێ ڕه‌وتی ئيدئۆلۆژيکی مارکسيستی، ناسيۆناليستی و ئيسلاميستی ده‌ست‌نيشان ده‌کات و ده‌ڵێ که‌ مێديای ئازادی کورد ده‌بێ ئی هيچ يه‌ک له‌م لايه‌نانه‌ نه‌بێ و له‌ هه‌مان کات‌دا ئی هه‌مووان بێ، به‌م مانايه‌ که‌ هه‌موو بيرێک ده‌بێ بۆی هه‌بێ له‌ مێديای ئازاد بڵاو بێته‌وه‌. من له‌گه‌ڵ ئه‌م بۆچوونه‌ی کاک خاليد هه‌م، به‌ڵام به‌ تێڕوانين و تێبينیيه‌کی خۆمه‌وه‌: من پێم وايه‌ که‌1) کۆمه‌ڵگای ئێمه‌ ته‌نيا ئه‌م ڕه‌وتانه‌ی تێدا نيه‌ (که‌م نين ئه‌وانه‌ی که‌ ‌ خۆيان نه به‌ مارکسيست ده‌زانن، نه به‌‌ ناسيۆناليست و نه‌ به‌ ئيسلاميست و نه‌ ته‌نانه‌ت سه‌ر به‌ ئيدئۆلوژێکی تايبه‌تين، به‌ڵکوو خۆيان ته‌نيا وه‌ک "دێمۆکرات" ناوزه‌د ده‌که‌ن)، 2) مێديای ئازاد مێديای بێ ده‌رکه‌ و ده‌روازه‌ و بێ پرێنسيپی ته‌نانه‌ت سياسیش نيه‌. له‌ ڕوانگه‌ی‌ منه‌وه‌ نه‌ له‌ هيچ کۆمه‌ڵگايه‌ک "ئازادی بێ شه‌رت و مه‌رج" هه‌يه‌ و نه‌ مێديايه‌کی بێ چوارچێوه‌. چه‌مکی "ئازادی"ش به‌ واتای وه‌ی نيه که‌ هه‌ر که‌س هه‌ر چی به‌ مێشکی‌ داهات بيڵه‌ و بيکا. "ئازادی" مافی پێشلکردنی ماف و ئازادی مرۆڤ و لايه‌نی ديکه نيه‌. هه‌ر به‌م پێيه‌ مێديای ئازاد ده‌بێ‌ ته‌نيا بڵاڤۆکی بيری ئازاد بێ و نه‌ ئازادی‌کوژ. که‌وايه‌ نه‌ هه‌ر بۆچوونێک ده‌بێ بڵاو بێته‌وه‌ و نه‌ هه‌ر لايه‌نێک ده‌بێ ئه‌و هه‌ل و ده‌رفه‌ته‌ی هه‌بێ که له‌‌ تريبونی ئازاد که‌ڵک وه‌رگرێ، به‌تايبه‌تی ئه‌وانه‌ی که‌ بيرکوژی ده‌که‌ن و له‌م جێگایه‌ی ده‌ستيان بڕوا، ژيانی سياسی و رۆژنامه‌وانی و ته‌نانه‌ت جه‌سته‌ييشت پێ ناهێڵن. به‌ کورتی هه‌م ده‌بێ له‌ وانه‌ بترسێین که‌ قسه‌ له‌ "ئازادی بێ قه‌يد و شرت" ده‌که‌ن، هه‌م له‌ وانه که‌ به‌ بيانوی سووننه‌ت و نه‌ريت و فه‌رهه‌نگ و دين و ئايين ئازادی ده‌ربرينی بيروبۆچوون پێشێل ده‌که‌ن. که‌وايه‌ هه‌موو بيرێک له‌ سه‌ر هه‌موو شتێک (حکومه‌ت، حيزب، دين، ...) ده‌بێ بتوانێ بڵاو بێته‌وه‌، جگه‌ ئی ئه‌م که‌سانه‌ی که‌ ئازاديان گه‌ره‌که بۆ وه‌ی که‌‌ پێش به‌ ئازادی بيروڕا ده‌ربڕين به‌ بيانووی جۆراجۆر بگرن.

ئه‌م کورته باسه‌ی من‌ تێڕوانينێکه‌ له‌ سه‌ر ئه‌م نووسراوه‌ی کاک خاليدی محه‌مه‌دزاده‌.

 91

ژماره‌ بابه‌ت:

 

 

H T M L

درێژه‌ی بابه‌ت:

 

»ناسيوناليسم ايرانی« خوب؟        »ناسيوناليسم کُردی« بد؟

پاسخی کوتاه‌ به‌ جوابيه‌ي آقاي فرخ نعمت‌پور تحت عنوان "مفسري فاقد فاکت"

نــقــد‌

 ناصر ايرانپور

آقای فرخ نعمت‌پور پاسخی به‌ نقد من نوشتند و در سايت "رێنسانس" انتشار دادند. وی در اين جوابيه‌ می‌فرمايند که‌ من بدون فاکت صحبت نموده‌ام و دقت لازم به‌ خرج نداده‌ام. در اين ارتباط نقل‌قولهايی از چند رسانه‌ را بعنوان "فاکت" آورده‌اند، مبنی بر اينکه‌ هيلری کلينتون همة ايران را تهديد به‌ نابودی کرده‌ است. آقای نعمت‌پور در اين مقاله‌ همچنين اذعان می‌دارند که‌ ايران را 'ملت واحدی" می‌دانند، اعتقاد به‌ چند ملتی بودن ايران ندارند و بر آن است که‌ پروسه‌ی "دولت ـ ملت" که‌ در ايران آغاز شده‌، پروسه‌ای ضرور و درست بوده‌ است، هر چند که‌ با نواقصی همراه‌ بوده‌ است. ايشان همچنين ناسيوناليسم به‌ قول خودشان "قومی" خلقهای ايران را رد و به‌ جای آن ناسيوناليسم "ايرانی" را پيشنهاد می‌کنند که‌ به‌ اعتقاد من تاکنون چيزی جز ناسيوناليسم فارس نبوده‌ است. نوشته‌ی حاضر نقدی است بر مطلب دوم ايشان.

90

شماره‌ مطلب:

 

 

H T M L

مشروح مطلب:

 

کردستان در‌ جنگی که‌ حکومت اسلامی بر‌افروزد شرکت نخواهد کرد!

ـ پيرامون نوشته‌ی آقای فرخ نعمت‌پور تحت عنوان »تهديد خانم کلينتون و سکوت احزاب کردی!« ـ

ناصر ايرانپور

نـقـد

آقای نعمت‌پور يکی از فعالان سياسی کردستان و ايران در خارج از کشور می‌باشد که‌ هر از چندگاهی مقالاتی را در نشريات چاپی و الکترونيکی منتشر می‌سازد.  ايشان در نوشته‌ای کوتاه‌ احزاب کردستان ايران را ملامت کرده‌اند که‌ چرا در قبال "تهديدات" خانم هيلری کلينتون بر عليه‌ ايران سکوت کرده‌اند. پاسخ من نيز به‌ ايشان اين است که‌ اولاً ژستهای انتخاباتی درون تشکيلاتی حزب دمکرات آمريکا را هنوز نمی‌توان جدی گرفت، چه‌ رسد به‌ اينکه‌ برعليه‌ آن اعلاميه‌ صادر نمود. دوماً ايشان به‌ تهديدات "جمهوری" اسلامی پاسخ داده‌ و گفته‌ اگر اين حکومت به‌ اسرائيل حمله‌ی اتمی‌ کند، آن را نابود می‌سازد. سوماً اين تهديدات متوجه‌ تنها دولت ايران است و نه‌ مردم ايران. چهارماً کردستان در جنگی که‌ حکومت اسلامی ايران با اهداف غيرمردمی خود برافروزد شرکت نخواهد نمود. پنجماً آقای نعمت‌پور در ارتباط با سناريو و عواقب همچون جنگی به‌ صورت حيرت‌انگيزی اغراق ‌نموده‌ و سخن از "نابودی هفتاد ميليون نفر" رانده‌ است. ششماً ادبيات و ترمولوژی بکار رفته‌ از سوی ايشان ادبياتی راستگرايانه‌ و ناسيوناليستی و سلطنت‌طلبانه‌ است و هفتماً ايشان با اين گفتار کوتا‌هش گرايش خود به‌ طيف راست و وداع با چپ را به‌ نمايش گذاشته‌ است. با اين چکيده‌ توجه‌ خوانندگان را به‌ مشروح مطلب جلب می‌نمايم.

89

شماره‌ مطلب:

 

 

H T M L

مشروح مطلب:

 

ماڵپه‌ڕی "بۆرۆژهه‌ڵات" و چه‌ند پێشنيار

نـاسـر ئـێـرانـپـوور

چه‌ند ڕۆژ له‌مه‌و به‌ر ده‌سته‌ی‌ نووسه‌رانی‌ ماڵپه‌ری‌ "بۆرۆژهه‌ڵات" به‌سه‌ريان کردمه‌وه‌ و له‌ نامه‌يه‌کدا له‌ ڕێکه‌وتی 04.05.2008 پرسياريان لێکردم که‌ كاركردی‌ یه‌كساڵی‌ ڕابردووی‌ سایته‌که‌يان چۆن هه‌لده‌سه‌نگێنم و داوایان لێکردم‌ كه‌موكووریی‌‌و لاوازییه‌كانی‌ ده‌ست‌نیشان بكه‌م‌و هاوكات ئاماژه‌ به‌ خاڵه‌ به‌هێزه‌كانی‌ سایته‌که‌ بکه‌م. هه‌روه‌ها بانگێشت کرام که‌ ئه‌گه‌ر پێشنیارێكم بۆ كاركردی‌ ساڵی‌ داهاتووی‌ سایته‌که‌ ‌و يان هه‌ر سه‌رنجێكی‌ دیكه‌م هه‌يه‌، بۆيان باس بکه‌م. منيش به‌ خۆشی و پێزانينه‌وه‌ ئه‌و داوايه‌م قه‌بووڵ کرد و تێبينێکانی خۆم هێنايه‌ به‌ر باس که‌ لێره‌دا ده‌يان بينن.

88

ژماره‌ بابه‌ت:

 

H T M L

  ‌ بـڕوانـه‌:

 

»تلاش« در تلاش چيست؟

ـ حاشيه‌ای بر مصاحبة مجلة »تلاش« با آقای عبدالله‌ مهتدی، دبير کل حزب کوملة کردستان ايران ـ

تحليل

نـاصـر ايـرانـپـور

در جامعة از لحاظ ملی و قومی چند بافتی ايران يکی از پارادايمها و سنجه‌های مهم دمکراتيسم و پايبندی به‌ دمکراسی (در کنار برخورد با آميزه‌ی دين ـ سياست، حقوق زنان) تعامل با حقوق مليتهای ساکن ايران می‌باشد. به‌ عبارتی ديگر گذر به‌ دمکراسی از کانال حل ستم و مسأله‌ی ملی در ايران می‌گذرد. هيچ جريان، رسانه‌، شخصيت و حاکميتی را نتوان يافت که قادر باشد‌ باورمندانه‌ ادعای پايبندی به‌ اصول دمکراسی را بکند، اما نسبت به‌ اين معضل بی‌تفاوت باشد، چه‌ رسد به‌ اينکه‌ منکر وجود آن شود. بنابراين از نظر من ملاک و ميزان دمکرات بودن و نبودن اپوزيسيون به‌ ويژه‌ همين امر است و نه‌ تعارض صوری با حکومت. چه‌ بسا هستند کسانی که‌ ظاهرا با "همه‌ چيز" حکومت اسلامی ايران مخالفند و به‌ قولی سايه‌ی وی را با تير می‌زنند، اما نه‌ تنها با رويارويی آن با حقوق به‌ يغمارفته‌ی مردم غيرفارس ايران و سرکوب جنبشهای ملی مشکلی ندارند، بلکه‌ حتی در امر تعارض و ستيز و کينه‌ورزی با حق‌طلبی مردم اين مناطق‌ گوی سبقت را از حکومت اسلام نيز ربوده‌اند و گستاخانه‌تر به‌ ترويج شووينيسم می‌پردازند. اين دسته از "اپوزيسيون" (که‌ غالبا در رؤيای احيای نظام سلطنتی هست) در بهترين حالت‌ برای مردم غيرفارس ايران فرقی با نظام سياسی بناشده‌ بر اساس شووينيسم ملی و قومی و دينی و حتی جنسی ندارد، حتی بخشی از آنانی که‌ صفات‌ 'دمکرات" و "لائيک" را نيز يدک می‌کشند. يکی از نمونه‌های متعدد چنين "اپوزيسيون" روشنفکرنمايی مجلة "تلاش آنلاين" می‌باشد که‌ با آقای عبدالله‌ مهتدی، روشنفکر و مبارز کرد، مصاحبه‌ای را صورت داده‌ است. توجه‌ خوانندگان را به‌ تفسيری پيرامون اين گفتگو جلب می‌کنم.

(برای مطالعة مصاحبة مورد بحث به‌ سايت نشرية مزبور به‌ آدرس talashonline.com و جهت آشنايی بيشتر با سمتگيری سياسی آن در اين حوزه‌ به‌ شماره‌ی 25 آن که‌ موضوع محوری‌اش مليتهای ايران می‌باشد، بويژه به‌‌ سرمقالة سردبير آن مراجعه‌ نمائيد.)

 87

شماره‌ مطلب:

 

 

H T M L

مشروح مطلب:

 

فێدڕاليسم، کێشه‌ی "ئازه‌ربايجانی ڕۆژئاوا"

 و چه‌ند ته‌وه‌ری تر

نـاسـر ئـێـرانـپـوور

هۆيه‌کانی دامه‌زراندنی فێدڕاليسم چين؟ ئايا ستراتيژی نه‌ته‌وايه‌تی ئێمه‌ی کورد ده‌بێ سه‌ربه‌خۆيی بێ يان فێدڕاليسم؟ دژوارييه‌کانی فێدڕاليسم له‌ ئاست کێشه‌ی "ئازه‌ربايجانی رۆژئاوا" چين؟ چۆن له‌ مه‌ڕ پێکهاتنی "ئوستانی موکريان" بيرده‌که‌مه‌وه‌؟ قه‌يرانی ناو حێزبه‌کانی کوردستانی رۆژهه‌ڵات چۆن ده‌بينم؟ ئه‌مانه‌ و چه‌ند ته‌وه‌ری تر ناوه‌ڕۆکی پرسياره‌کانی خوێنه‌رانی ماڵپه‌ڕی "بۆرۆژهه‌ڵات" له‌ منن که‌ تێکۆشاوم وڵاميان بده‌مه‌وه‌.

86

ژماره‌ بابه‌ت:

 

H T M L

   ‌ بـڕوانـه‌:

 

تزهايی در مورد هويت و زبان